تقبیح, زندگی, کارآفرینی

اندر احوالات رشته کارآفرینی

منتورهای شکست خورده و اساتید خسته

حدود شش ماه درس خواندم و در کنکور ارشد، شرکت کردم. رتبه ی بدی نداشتم. می خواستم انتخاب واحد کنم بین رشته های مدیریت کارآفرینی و مدیریت بازاریابی مردد بودم. هرکدام مزیت های خودش را داشت. سرانجام انتخاب واحد با اولویت بازاریابی کردم و رشته ی کارآفرینی گرایش کسب و کارهای جدید در یکی از دانشگاه های دولتی قبول شدم. از این بابت واقعا خوشحال بودم، من که کارشناسی ام را در دانشگاه آزاد گذرانده بودم برایم موفقیت سنگینی محسوب میشد.

طبق عادت دو هفته ی اول را دانشگاه نرفتم ولی بیشتر کلاس ها تشکیل شده بود. شاد و شنگول از اینکه دارم رشته ی کارآفرینی میخوانم و خودم را در قله های رفیع موفقیت می دیدم، در جایی درست شبیه سیلیکون ولی به همین دلیل در همان اوایل به دلیل جوی که به خاطر قبول شدن در رشته کارآفرینی داشتم خشکشویی آنلاین هیمو را راه اندازی کردم.

هرچه می گذشت از شور و اشتیاقم برای درس خواندن کاسته می شد و بر بی میلیم افزوده می گشت. اساتید می آمدند و کلی تئوری و کرسی و شعر تحویل دانشجویان میدادند. ترم اول با همین بساط گذشت، امید داشتم که در ترم های بعدی این معضلات حل شود و دروس کمی عملی تر شود، ولی هرچه می گذشت پیشرفتی در کلاس ها دیده نمی شد. اساتید می آمدند و چه آمدنی، انگار که به زور می آمدند. بازهم تئوری و باز هم دروس تاریخ گذشته. آرزو داشتم که اساتیدم نه کارآفرین بلکه حداقل تجربه ای در کار دیگری به جز استادی داشتند. همه چیز برای آنها در مقالات خلاصه میشد، مقاله بیشتر امتیاز بیشتر. نه تجربه ای از راه اندازی بیزینسی واقعی، نه کار در شرکت و کارخانه ای. اگر استاد خیلی کار بلدی باشند در نهایت مشاوره ای به دیگر شرکت ها داده اند. برای شناخت بازار چندتا تعریف کتابی سر هم میکند و معمولا استادی  را نمی توان یافت که واقعا در دل بازار رفته باشد و با مشتریان صحبت کرده باشد.
حداقل کاش مانند منتور ها و مربیانی که به استارت آپ ها مشاوره میدهند و با افتخار می گویند چند ده میلیون به باد داده ایم استاتید رشته ی کارآفرینی نیز این ریسک را یکبار در زندگی تجربه کرده باشند. البته این هم اشتباه است که مربیانی که در همه مراحل در کنار جوانان بی تجربه هستند، خود طعم موفقیت را نچشیده باشند و انتظار دارند، آنها موفق شوند، این همانند آن است که اوستایی که در کسب خود ناموق بوده، انتظار داشته باشد شاگردش اون کسب و کار را از ورطه ی شکست بیرون آورد. به نظرم افرادی که به عنوان منتور انتخاب می شوند، خود باید حداقل شم اقتصادی را داشته باشد و در گذشته  توانسته باشند سرمایه ای را در میان مدت به سود رسانی حداقلی برسانند.

به نظرم در رشته ی کارآفرینی باید تجدید نظر اساسی شود، این رشته نیاز به مقاله و پایان نامه ندارد و میبایست معیار موقیت در این رشته تغییر اساسی بکند.این رشته نیاز به محقق ندارد و بیشتر نیازمند افرادی است که وارد میدان کار شوند. یکی از شرط های فارغ التحصیلی در این رشته میبایست آن شود که دانشجو در انتهای تحصیل، کسب و کاری را راه اندازی کند و بتواند ارزشی برای مشتریان ایجاد کرده و حداقل درآمدی ایجاد کند. یا حداقل با برقراری جلساتی در پایان تحصیل و ارائه ی ایده های خود به سرمایه گذارها، نظر و توجه آنها را به خود جلب کرده و در ادامه ی  راه سرمایه ای برای عملی کردن ایده از سرمایه گذاران بگیرد . شاید بجای کلمه ی پایان نامه ، پایان کار مناسب تر باشد. این دوره ی دو ساله می بایست انقدر چالشی باشد و دانشجویان را تحت فشار بگذارد که شاید نیاز به کار شبانه روزی و به تعبیری مجاهدت داشته باشد تا بتوان این رشته را با موفقیت به پایان رساند. چالش هایی باید توسط اساتید مطرح شود که حتما برای حل آنها نیاز به کار عملی داشته باشد.
البته دانشجویان هم فقط مدرک گرا شده اند و شور و اشتیاقی برای تحقیق و جستجوی دانش در آنان وجود ندارد. و در صورتی که فشاری از جانب استاد حس کنند سریعا بانگ اعتراض سر میدهند و به درب دفتر مدیر گروه یا مدیر دانشگاه هجوم می آورند. البته شاید عملی شدن این رشته این مشکل را هم حل کند.

پیش زمینه ی همه ی این کار ها، تغییر در اساتید رشته کارآفرینی است. اساتیدی که از کف بازار آمده باشند یا اینکه کسب و کار موفقی داشته باشند یا صنعت گر خلاق باشند.

پ.ن1: البته اساتید خوب هم بودند.

پ.ن2: منتور ها و افرادی که از دادن مشاوره به دیگران و گذاشتن سمینار به خصوص در حوزه کارآفرینی در حال کسب در آمد هستند،به نظر ضعیف ترین افراد در زنجیره ی کسب و کار می آیند، به این دلیل که فردی که این چنین سمینارهایی را می گذارد اگر کسب و کار موفقی داشته باشد، برایش صرفه ای ندارد که در یک جلسه به خاطر مبلغی ناچیز سخنرانی کند و یا اینکه کسب و کار موفقی دارد و آنقدر پولدار شده است که این مبالغ برایش ناچیز باشد و هدف والاتری داشته باشد، یعنی انتقال تجربیات به دیگران و نسل جوان تر. البته هستند افرادی که واقعا کاربلد هستند و پول می گیرند.

پ.ن3: یکی از دوستانی که آمریکا رفته تعریف می کرد که رشته ی کارآفرینی در آمریکا فقط برای خود آمریکاییهاست و من نمی تونم این رشته را در ارشد بخوانم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *