آموزش, استارت آپ, نوآوری, کارآفرینی

استراتژی های بیزینس مدل پلتفرمی

6+2 استراتژی برای حل مشکل مرغ و تخم مرغ در مدل کسب و کار پلتفرمی:

چند روز پیش نمایشگاه رسانه های دیجیتال بودم، در کل خیلی چنگی به دل نمی زند، در دو کارگاه شرکت کردم که یکی از کارگاه ها را بسیار پسندیدیم و دیگری هم آن چنان تعریفی نداشت و وقت تلف کردن بود.

در کارگاهی که از آن راضی بودم، به طور کلی در مورد مدل کسب و کار پلتفرمی صحبت شد که بخش جالب آن، استراتژی هایی برای مقابله با چالش مرغ و تخم مرغ می داد که اکثر پلتفرم ها با آن مواجه هستند. قبل از بررسی این چالش یک تعریف از مدل کسب وکاری پلتفرمی داشته باشیم،کسب و کار های پلتفرمی کسب و کارهایی هستند که چند طرف را به هم وصل کنند تا برایشان ایجاد ارزش ایجاد کند تا ارتباط بین این دو یا چند طرف بازار با همدیگر رو هم ساده‌تر کنند، هم بهینه‌تر و قانون‌مندتر. به طوری که هر دو طرف کاملاً قانع باشند که از این پلتفرم بهره میبرند و خودشون هم مستقلا این کار را انجام ندهند،مثال های زیادی در این حوزه هست که شاید ملموس ترین آنها برای ما اسنپ باشد که رانندگان را به افرادی که میخواهند مسافرت درون شهری یا برون شهری داشته باشند وصل کرد. چالشی که اکثر پلتفرم ها با آن مواجه هستند، این است که کدام طرف بازی را اول روی پلتفرم بیاوردند اول تامین کننده(producer) را بیاوریم یا اول مصرف کننده (producer) را، می توان برای مثال اسنپ این را گفت که اول راننده ها را بیاوریم یا ابتدا مسافران را بر روی پلتفرم خود بیاوریم که اگر اول مسافر را بیاوریم و راننده ای وجود نداشته باشد کسی دیگر از این پلتفرم استفاده نخواهد و اگر اول راننده ها را بیاوریم، اگر مسافری نباشد، چرا رانندگان باید از این پلتفرم استفاده کنند.به این چالشی که الان مطرح شد چالش مرغ و تخم مرغ می گویند. این چالش را چکونه باید حل کرد؟ مرغ اول بوده یا تخم مرغ؟

کسب و کار های پلتفرمی

شش راهکار و استراتژی با ذکر مثال در این کارگاه مطرح شد که می توان برای آغاز کار یک پلتفرم از آن استفاده کرد. در اینجا به صورت خلاصه آنها را مطرح خواهم کرد.

1) The follow the rabbit strategy (استراتژی خرگوش را دنبال کنید) : این استراتژی به این شکل است که کسب و کار در شروع کار پلتفرم نیست و رفته رفته با افزایش مصرف کننده ها و با داشتن یک طرف بازار، مدل خود را رفته رفته به بیزینس مدل پلتفرمی نزدیک می کند و  تامین کننده گان خودشان به سمت این کسب و کار می آیند و تقاضای ارائه ی محصول خود را بر روی پلتفرم این کسب و کار دارند و صاحب پلتفرم آنقدر قدرتمند شده است که بتواند آنها را متقاعد کند که بر اساس شرایط و قوانین آنها کار کنند. آمازون هم در شروع با فروش کتاب آغاز به کار کرد ولی با قدرت گرفتن رفته رفته به سمت پلتفرم شدن رفت و کالاهای دیگران را شروع به فروختن کرد و یا دیجی کالا که دارد به این سمت می رود و بسیاری از کالاهایش را دیگر خود عرضه نمی کند.

2) The piggy back strategy: (استراتژی کولی گرفتن) : زمانی که از سایر پلتفرم ها و سایت ها برای گرفتن مخاطبین آنها استفاده می کند از این استراتژی استفاده کرده اند. مثلا یوتویوب برای حل مشکل نداشتن مخاطب، با پلتفرم myspace وارد همکاری شد و به آنها پیشنهاد داد تا ویدئو های خود را روی این پلتفرم در سایت خود به اشتراک بگذارند و کم کم از مخاطبین این سایت خواست برای استفاده از سرویس ویدئو در این سایت نام نویسی کنند و به این شکل بسیاری از مخاطبین شبکه اجتماعی myspace را به خود جذب کرد. لازم به ذکر است قبل از اینکه فیس بوک شناخته شود، شبکه اجتماعی myspace شناخته شده بود و مورد استفاده قرار می گرفت.

3) The seeding strategy (استراتژی دون پاشی) : در این استراتژی برای یک طرف به اصطلاح دون می پاشیم یعنی طرفی را با انگیزاننده هایی جذب می کنیم تا طرف دیگر خودش بیاید. مانند زمانی که گوگل پلی با راه اندازی مسابقات اپلیکیشن نویسی اندروید بسیاری از اپلیکیشن نویسان را جذب خود کرد و برنامه های آنان را روی پلتفرم گوگل پلی گذاشت و در جایی که کلی اپلیکیشن باشد سبب می شود که مصرف کنندگان این اپلیکیشن ها هم، خود به خود وارد این پلتفرم شوند.

4) The producer evangelism strategy (استراتژی جذب تامین کنندگان بزرگ): در این استراتژی، تامین کنندگان بزرگ را جذب پلتفرم می کنیم و به این صورت بقیه خودشان می آیند از سایر تامین کننده گان گرفته تا مصرف کننده گان. Udemy پلتفرمی است که در خود دوره های آنلاینی برگزار می کند، این پلتفرم برای شروع به کار، با چند استاد بزرگ شروع به کار کرد و رفته رفته آنچه می بایست رخ داد.

5) The big-bang adoption theory (تئوری بیگ بنگ): با هزینه ها و تبلیغات فراوان همه را آگاه کنیم ما آمدیم و با تبلیغات فراوان، برند و پلتفرم خودمون را به همه بشناسونیم و مثل بمب بترکونیم . کاری که توئیتر کرد و کمپین های بزرگ تبلیغاتی راه اندازی کرد. نمونه ی وطنی آن را هم می توان به پلتفرم بیمه ی بیمتو اشاره کرد.

6) The micromarket strategy (استراتژی بازار کوچک): از یک بازار کوچک شروع میکنیم و سپس آن را بزرگ می کنیم. کاری که زاکربرگ با فیس بوک کرد و کارش را از دانشگاه شروع کرد و با بازخورد بسیار مثبتی که از دانشجویان گرفت، آن را گسترش داد. سایت stack overflow با این استراتژی شروع به کار کرده.

با سرچ هایی که داشتم دو استراتژی دیگر پیدا کردم شماره 7: The marque strategy این استراتژی خیلی نزدیک استراتژی دون پاشی است که میگوید انگیزاننده هایی قرار بده که کاربران کلیدی وارد سایت شما شوند تا مشارکت آنها باعث موفقیت شما شود. دیگری 8: The single-side strategy (استراتژی یک طرفه) است که ایجاد کسب و کاری در اطراف یک محصول یا خدمات که به نفع مجموعه ای از کاربران است، سپس با آن کاربران، کسب و کار را به پلتفرم تبدیل کرده و از طرف دیگر دعوت می کنید. کاری که شرکت open table کرد، ابتدا نرم افزار مدیریت رزرو را در اختیار رستوران ها قرار داد ولی با گذشت زمان و داشتن رستورانها و تامین کننده گان کافی، طرف مصرف کننده به صورت خودکار جذب این پلتفرم شد و رزرو خود را از این پلتفرم انجام داد.

پی نوشت1: تامین کننده و مصرف کننده را می توان برای محصول، خدمت و محتوا و… در نظر گرفت.

پی نوشت2: در اینجا میتونید فایل صوتی و اسلایدهای این کارگاه را ببینید.

1 دیدگاه در “استراتژی های بیزینس مدل پلتفرمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *