ایده, ایده پردازی, کتاب

ایده عالی مستدام

اصول ایده پردازی مناسب

کتاب ایده عالی مستدام کتابی است که شاید در نگاه اول برای افرادی مناسب باشد که کارآفرین هستند و کلی ایده در مغز آنها انباشته شده است و یا میخواهند کلی ایده پردازی کنند و دنیا را تغییر بدهند ولی پس از مطالعه این کتاب ، به نظرم آمد اگرچه این کتاب برای کارآفرینان مناسب است ولی برای افرادی که در حوزه ی رسانه از جمله تولید محتوا و تبلیغات فعالیت می کنند، بیشتر به کارشان می آید. زیرا این کتاب بیش از آنکه به تولید ایده بپردازد، به مرحله ی بعد از آن یعنی اینکه، ایده چگونه باید بیان شود که در دیگران تاثیر بگذارد، می پردازد.

من این کتاب را خواندم و برای خودم مطالب مهم کتاب را یادداشت کردم،می دانم که خیلی ناقص است ولی میتونه فضای کتاب را بهتون نشون بده و اگر براتون جالب بود می تونید اقدام به خرید این کتاب فرمایید. این کتاب توسط انتشارات آریانا قلم منتشر شده است. جلد کتاب هم به نوبه ی خود جالب است اگر چه نردبان روی کتاب به علتی که از کتاب بیرون زده است برای بنده در همان روزهای ابتدایی شکست.

این کتاب برای ماندگاری ایده شش اصل را بیان می کند که به صورت خلاصه، هر کدام را اندکی توضیح می دهم.

اصل اول:ساده 
یافتن مغز ایده>>>“طراح هنگامی متوجه می شود به نقطه ایده آل رسیده است که چیزی برای حذف کردن نمانده باشد و نه چیزی برای اضافه کردن”
ما باید ایده را به قدری ساده کنیم تا به جوهره ی آن برسیم همانند شعار خط هوایی ساوث وست که می خواهد ارزانترین خط هوایی باشد و این شعار بیش از 30 سال کارکنان این خط هوایی را هدایت کرده است.

اصل دوم: غیر منتظره
جلب کردن توجه مخاطب>>>
دو سوال اساسی: چگونه توجه را به خود جلب کنم (غافل گیری) چگونه این توجه را حفظ کنم (علاقه مندی).
باید ماشین گمانه زنی دیگران را بشکنید و سپس آن را درست کنید تا ایده ی شما ماندگار شود. این غافل گیری باید به شکلی باشد که همسو با هدفتان باشد به صورتی که اگر فروشگاه نوردستوم که هدفش خوشحال کردن مشتری است حتی به قیمت از دست دادن کارایی باشد، داستانی مبنی بر اینکه فردی برای خرید سیگار به این فروشگاه رفته بودم ولی کارمند این فروشگاه پیراهنش را اطو کرد. این داستان چون مطابق با هدف فروشگاه یعنی خوشحال کردن مشتری است پس این یک غافلگیری با بینشی همراه است که در آن حیله گری وجود ندارد ولی اگر همین داستان برای وال مارت اتفاق می افتاد غیر قابل باور می شد و حتی موجب تخریب برند این شرکت هم می شد.

اصل سوم: ملموس
واضح و روشن بودن ایده>>> فهم فعالیت های مشهود بسیار آسان تر از درک بیانیه های انتزاعی استراتژی است.
موتور ((v8)) ملموس است ولی عبارت موتور با عملکرد بالا انتزاعی است. شاید تجربه گیج شدن در هنگام پخت غذا از روی دستور بسیار انتزاعی آشپزی را داشته باشید: ((تا جایی آن را بپزید که به یکنواختی دلچسبی برسد.)) ها! فقط بگو چند دقیقه باید آن را بجوشانم! یا حداقل تصویری از یکنواختی دلچسب را به من نشان بده.
اسارت در دام دانش: مهندسان فقط به نقشه توجه می کنند.
ملموس بودن هماهنگی را امکان پذیر می کند.

اصل چهارم: معتبر
باورپذیری ایده>>> * استفاده از آمار: به یاد سپاری روایط بسیار مهمتر است خود اعداد
*اصل مقیاس انسانی: دانشمندان سلاحی را ساختند که در فاصله هزار کیلومتری تنها یک میلی متر خطا دارد حال می توان با استفاده از اصل مقیاس انسانی اینگونه بیان کرد دانشمندان سلاحی را ساخته اند که فاصله ای به اندازه تهران تا مشهد را تنها با یک میلیمتر خطا به هدف می زند.
*آزمون سیتاترا: یعنی شما کاری را در جایی انجام داده باشید در جاهای دیگر نیز می توانید انجام بدهید.
*اعتبار بخشی با تکیه بر منابع بیرونی
*اعتبار دهنده قابل آزمون: به مشتری اجازه می دهد که ادعا را بیازماید، گاهی می تواند نتیجه عکس به بار بیاورد

اصل پنجم: احساسی
اهمیت دادن به ایده>>>
مردم به استدلال های فردی(رونیکا درختری در آفریقا که دارد از گرسنگی تلف میشود)  بیشتر واکنش تا استدلال هایی که جامعه (جامعه ی آفریقا از گرسنگی تلف می شوند) را هدف قرار داده باشد.
اگر کلاه محاسبه بر سر بگذاریم ، جلوی احساس را می گیرد و نمی گذاریم احساس نفوذ کند.
صفت های تفضیلی یک نسل مانند عالی، محشر، باحال و خارق العاده به دلیل تداعی کردن چیز های بسیار به مرور کمرنگ می شوند: مثل اخلاق ورزشی که توانایی خود را برای انگیزش دادن از دست داده است و آن را به شریف بودن تغییر دادند و این تغییر اثر بخش بود.
مردم به چیزی اهمیت میدهند که برایشان منفعت شخصی داشته باشد. کلیپز می گوید شرکت ها اغلب بر ویژگی های محصول تاکید می کنند، در صورتی که باید بر منفعت ها تاکید کنند. مشهود بودن منفعت است که سبب می شود افراد به آنها اهمیت بدهند نه بزرگی و عظمت آنها.
سه استراتژی مهم برای مهم کردن مسائل: 1) استفاده از تداعی 2) جذابیت منفعت شخصی 3) جاذبه های هویت (از طبقه های پایین هرم مازلو فاصله بگیریم و باید طبقات بالای هرم مازلو همچون زیبایی شناختی یا میل به تعالی را در ایده ی خود قرار بدهیم) همانند آشپزی که می گوید من مسئول سیر کردن شکم سربازها نیستم بلکه مسئول روحیه دادن به آنها هستم.

اصل ششم: داستانی
عمل کردن به ایده>>>داستان ها به سرگرمی وابسته اند نه دستورالعمل
شبیه سازی ذهنی عملکرد را بهبود می بخشد. داستان جرد که هر روز ساب وی می خورد و وزن کم می کند به راحتی اثر رژیم غذایی ساب وی را نشان می دهد. الهام بخش بودن داستان بسیار مهم است.
3  نوع طرح پایه برای خلق داستان وجود دارد.
1)طرح چالش: موفقیت انسان های ضعیف، پیروزی اراده راسخ بر بدبختی
2) طرح رابطه: فرد سیاه پوست و سفید پوست با هم ارتباط برقرار می کنند. تایتانیک
3)طرح خلاقیت: داستان افتادن سیب بر سر نیوتون، فردی که به پیشرفت غیر منتظره ی فکری دست میابد.فت

به طور کلی می توان نتیجه گرفت:

مشکلات جلب توجه افراد به پیام: 
*آنها را با شکستن ماشین گمانه زنی شان غافلگیر کنید، چیزی به آنها بگویید که متداول نباشد.
*شکاف کنجکاوی ایجاد کنید، به افراد به اندازه ای بگویید که متوجه آن قسمتی که فاقد آن هستند بشوند.
*رمز و رازها و معماهایی ایجاد کنید که در طی زمان کم کم آشکار بشوند.

مشکلات فهمیدن و به خاطر آوردن: 
*پیام را ساده تر کنید و از زبانی ملموس استفاده کنید.
*ار چیزهایی که افراد از پیش می دانند به عنوان راهی برای واضح کردت منظورتان استفاده کنید.
*از مثال ها ملموس و مربوط به این جهان واقعی استفاده کنید.

مشکلات باور پذیری و پذیرفتن افراد:
*برای پیامتان جزئیات موثر پیدا کنید.
*تردیدهای ذهنی مخاطب را با استفاده از داستان تخته پرش برطرف کنید و آنها را به فضای خلاقیت ببرید.
*از آمارها و واقعیت ها گذر کرده و به سمت مثال های با معنا حرکت کنید.

و…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *